پایین صفحه

شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

عراق در تدارک یورش - به انگیزه هفته‌ی دفاع مقدس

با امضای قرارداد الجزایر ، حکومت عراق از زیر فشار خردکننده‌ی نیروهای نهضت آزادگی بخش کردستان آن سوی مرز که به اقرار صریح صدام حسین « توان ارتش عراق را تحلیل برده بود» ، رهایی یافت . 1

دنباله نوشتار   

محسن قاسمی شاد


پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

سخنرانی احمد شاملو دربارۀ زبان فارسی و هویت ملی

 اشاره : واژه " فارگلیسی" برای خوانندگان، کمی آشنا و کمی هم ناآشناست. زیرا جوانان ما بیشتر به خواندن و شنیدن واژگانی چون "فینگیلیسی " و "فینگیلیش " خو گرفته اند که در آنها، تنها نمایندۀ واژۀ «فارسی»، واژ (حرف) «ف» ، اما نمایندۀ واژگان «انگلیسی "و "انگلیش»، واژگان" ینگیلیسی " و " ینگیلیش " هستند ؛ که در این نامگذاری هم، جایگاه بزرگتر به انگلیسی ها و زبانشان داده شده است ، و برای خالی نبودن عریضه ، جای یک «ف» را هم به فارسی داده اند!
اما زنده یاد استاد اسماعیل فصیح، این گونه نوشتارِ بیمارگونه را - که به گفتۀ احمد شاملو، فرزند حرامزاده ای از آمیختن زبان فارسی و لغات انگلیسی است - «فارگلیسی» نامیدند؛ که در این نام ، دست کم «فار» از فارسی و «گلیسی» از انگلیسی نماینده دو زبان فارسی و انگلسی است .
احمد شاملو را همگان کم و بیش می شناسیم . وی در نوشته ها و سخنرانی هایش، گاه بزرگان زبان و ادب فارسی را نیز نواخته است. شوربختانه شاید بتوان گفت که امروزه گروهی از پیروان او نیز تنها بر پایۀ همین بخش از گفته های او ، بخش بزرگی از توان خویش را به کار زدایش زبان و ادب فارسی که به راستی رُکن رَکینِ هویت ملی ماست، گمارده اند . توجه به گفته ای از استاد مرتضی ثاقب فر در این زمینه به روشن ترشدن موضوع بیشتر یاری می رساند :"... بدبختانه باید بگویم که امروزه در کشورمان، و در میان کسانی که نام روشنفکر بر خود نهاده اند، کسانی از نظر فرهنگی، به تاریخ کشورمان که یکی از درخشان ترین تاریخ های جهان است، اهانت و توهین می کنند؛ و در کمال شگفتی امروزه داریم کتاب می نویسیم که ثابت کنیم، ما بد بوده ایم!".
ازین رو، در اینجا شما گرامیان را، چه هواداران شاملو و چه نیز کسانی که او را به درستی نمی شناسند، به شنیدن پروندۀ شنیداری پیوست فرا می خوانیم؛ تا ببینیم احمد شاملو - که گروهی از دوستداران او بر پایۀ بخشی از سخنان و موضعگیری های او، گاه زبان فارسی را بی ارزش می دانند - دربارۀ این پایه از فرهنگ ایرانی چه شیرین سخن گفته است.
شاید که اندکی بیندیشیم و زین پس آگاهانه تر به پاسداری و پرستاری از گوهر گرانبهای زبان مادری مان که همانا زبان کهن، گرانمایه، زیبا و شیرین فارسی باشد، برخیزیم.
این سخنرانی 15 دقیقه ای، سالی پیش از درگذشت «احمد شاملو»، در آمریکا انجام شده که نشانه های بیماری نیز به روشنی در آوای وی به چشم می خورد.

 

مهرداد معمارزاده

پرونده شنیداری این سخنرانی را از اینجا دریافت کنید

متن پیاده شده سخنرانی در پی می‌آید:

 

بنده امشب می‌خوام اول یه خُرده شما رو بخندونم،
درین چند ماهی که به دلایل طبی مجبور شدم در آمریکا بمونم، بارها و بارها از بعض دوستانی که می‌بینم، خواهش کردم مطلبی رو که میگن، لطفا برام به فارسی ترجمه کنن.
این روزها سرگرم نوشتن سفرنامه‌ای هستم توی مایه‌های طنز. البته این یه سفرنامۀ شخصی نیست، بلکه از زبان یک پادشاه فرضی، احتمالا از طایفۀ منحوس قاجاریه روایت میشه، تا برخورد دو جور تلقی و دو گونه فرهنگ و برداشت اجتماعی، برجسته‌تر جلوه بکنه. و اینکه قالب طنز رو براش انتخاب کردم، جهتش اینه که جنبه‌های انتقادی رویدادها رو در این قالب بهتر میشه جا انداخت.
با اجازۀ شما، یک قسمت کوچکش رو که ناظر به مسئلۀ آلودگی زبون هست، براتون می‌خونم:
یوم جمعه، اول شوال، عید فطر؛ دلمان را خوش کرده بودیم که این روز را در سفر میمنت اثریم و دست امام جمعۀ دارالخلافه از دامن‌مان کوتاه است، و نمی‌تواند از ما فطریه بدوشَد.
اما همان اول صبح، میرکوتاهِ گردن شکسته حال ما را گرفت. این میرکوتاه، پسر دامادعلیخان چابهاری است که رخت‌دارباشی ما بود، و چند سال پیش در سفر کاشان یک‌هو شکمش باد کرد، چشم‌هایش پُلُق زد، رویش سیاه شد و مُرد.
بردند خاکش کنند، ملاها جمع شدند عَلَم‌شَنگه راه انداختند که این بی‌دین معصیت‌کار بوده، خدا روسیاهش کرده، نمی‌گذاریم در قبرستان مسلمان‌ها خاکش کنند. لَجّاره‌ها هم وقت گیر آوردن، کسبه رو واداشتن دکان و بازار را ببندند، دسته‌های سینه‌زن و زنجیرزن و شاخ‌سِینی (شاه‌حسینی) راه انداختن؛ از شهرها و دهات دور و بر هم ریختن توی مسجد جمعه، ملا رو فرستادن روی منبر که چه کنیم، چه نکنیم؛ گفت این ملعون‌الخبیث اصلا دفن کردن ندارد. جنازۀ نجسش را باید با گوه سگ آتش زد.
داشتند دست به کار می‌شدند، که کاشف عمل آمد علت مرگ آن بیچاره، خوردن خورش بادمجانی بوده که عقرب از دودکش بالای اجاق، توی کُماج‌دونش افتاده بوده. خلاصه هیچی نمانده بود به فتوای ملاباشی، جسد آن مرحوم مبرور را با سنده سگ فراوانی که به همیاری جُند اسلام از کوچه پس‌کوچه‌های کاشان و ساوه و نطنز و آن حوالی آورده، وسط میدان شهر کود کرده بودند، هندی مِندی کنند؛ خدا بشکند گردن حکیم‌باشی تولوزان را که با نشان دادن عقرب پخته، فتنه را خواباند.
سوزاندن جسد آدمیزاد پُر و پیمانی مثل دامادعلیخان با سندۀ سگ، البته کلی سیاحت داشت و اتفاقی نبود که هر روز پا بدهد. حالا اگر صاحب جنازه، رخت‌دار مخصوص بوده باشد هم وُوباش؛ ما که بخیل نیستیم، مُرده‌اش که دیگر به حال ما فایده‌ای نداشت. فقط تماشای آن مراسم پرشکوه هند و اسلامی از کیسۀ ما رفت.
القصه، صحبت سر میرکوتاه بود. خُبثِ طینت این بدچابهاری به اندازه‌ای است که از همان دوران غلام‌بچگی توانست اول خُفیه‌نویس دربار همایون شود. همۀ شرایط خُفیه‌نویسی در او جمع است. پستان مادرش را گاز گرفته، دست مهتر نسیم عیّار را از پشت بسته است. پول کاغذی را توی کیف چرمی، تَه جیب آدم، می‌شمارد. ولد زنا حتی از تعداد زالوهایی که نایب‌سلطنه و صدراعظم و امام جمعه به بَواسیرشان می‌اندازند هم خبر دارد. آدم نابادِ حرامزاده‌ایست. خود ما هم تَه دل از او بی‌توهمی نیستیم. اما دوام اساس سلطنت را همین گونه افراد ضمانت می‌کنند.
شنیده بودیم قحبۀ جمیله‌ای را تور کرده، به لهو و لعب مشغول است. معلوم شد در عوالم جاسوسی و خدمتگذاری، ضعیفه را پخت و پز کرده، پیش او انگلیزی می‌آموزد.
امروز محرمانه، کاغذی در قوطی سیگار جواهرنشان ما قرار داده بود، با این مطلب که، «اُلرِیدی، بیشتر نوکرهای دربار همایون، کَنِکّشِنِ سلطانِ روسپی‌خانه شده، قرار داده‌اند با روی کار آمدنِ قَندیدای او - کاندیدا-، بیضۀ اسلام را دِسِپیرد کنند».
هر چه بیشتر خواندیم، کمتر فهمیدیم، بلکه اصلا چیزی دستگیرمان نشد. دل‌پیچۀ همایونی را بهانه کرده، روانۀ تویلِت شدیم که همان دارالخَلای خودمان باشد. بحمدالله این قَدَرها انگلیزی می‌دانیم. و به میرکوتاه اشاره فرمودیم که در این روز عید، افتخار آفتابه‌کِشی با اوست.
رفتیم پشت پردۀ دارالخلا خَف کردیم، و همین که میرکوتاه با آفتابه رسید، گریبانش را گرفته، فی‌المجلس به استنطاق او پرداختیم که؛ پدرسوخته، چه مزخرفاتی تحریر کردی که حالیِ ما نمی‌شود، فقط کلمۀ قَندیدا را فهمیدیم؟
در کمال بی‌شرمی گفت، قربان؛ والاّ بلاّ، بعض مطالب معروضه، پِرژِن‌وُرد ندارد. فرمودیم پرژن ورد دیگر چه صیغه‌ای است؟ عرض کرد یعنی کلمۀ فارسی. لگدی حواله‌اش کردیم که حرام‌لقمه، حالا دیگر فارسی، کلمۀ فارسی ندارد؟ محل نزول لگد شاهانه را مالید و نالید؛ تصدّق بفرمایید، منظور چاکر این بود که آن کلمات در فارسی لغت ندارد.
محض امتحان سوال فرمودیم آن کلمۀ اول چیست؟ عرض کرد اُلرِیدی. توی شکمش باسرَنگ رفتیم که خُب یعنی چه؟ به التماس افتاد که سهو کردم، یعنی جَخ، یعنی همین حالاش هم. نیت سوء نداشتم، انگلیزیش راحت‌تر بود، انگلیزی عرض کردم. پرسیدیم آن بعدیش، آن بعدیش چه، نمک به حرام؟ اشکش سرازیر شد، عرض کرد کانکشن یعنی رابط، در اینجا یعنی جاسوس. گلویش را چسبیدیم، فرمودیم مادرت را برای عشرت عساکر همایونی روانۀ باغ شاه می‌کنیم، تخمِ حِیض. حالا دیگر در زبان خودمان کلمۀ جاسوس نداریم؟ توی همین دربار قضااقتدار ما توی سر سگ بزنی، جاسوس می‌ریند، پدر سوخته. حالا جاسوس نداریم؟ صدراعظم ممالک محروسه جاسوس انگلیز است، وزیر دربار جاسوس نَمسه [پروس و اتریش]، نایب سلطنۀ زن‌جَلَب جاسوس روس، و گوش شیطان کر به خواست خدا، خودمان هم این اواخر جاسوس نمره اول نیکسون دماغ و قیسینجریم.
با صدای خفه از تَه حلقوم عرض کرد، قبلۀ عالم، دارید جان‌نثار را خفه می‌فرمایید. مختصری شُل فرمودیم نفَسَش پس نرود. سوال شد آن آخری، آن دسته‌پیر را از کجا در آوردی؟ عرض کرد دسته‌پیر خیر قربان، دِسِپیرد، دی آی اِس دَبِل‌پی ای آر ای دی یعنی ناپدید. دیگر خونمان به جوش آمده بود. در کمال غضب فرمودیم، مادر به خطا، حالا می‌دهیم بیضه‌هایت را دی آی بِبِر پی فلان بهمان کنند، تا فارسی کاملا یادت بیاید.
القصه، مرتکه حال ما را گرفت. نگذاشت عید فطر به این بی‌سرخری را با خوبی و خوشی به شب برسانیم. از اَخته کردنش در این شرایط پُلتیکی چشم پوشیدیم، در عوض دستور فرمودیم میرزاطویل شیرازی او را ببرد بنشاند وادار کند، جلوی هر کدام از آن کلمات منحوسه، هزار بار معنی فارسی‌اش را به خط نستعلیق شکسته مشق کند. دیدیم میرزا طویل دهنش را پشت دستش قایم کرده، می‌خندد. پرسیدیم چیست؟ عرض کرد قربان خاک پای جواهرحِصایت بشوم، بر هر که بنگری به همین درد مبتلاست. ملا ابراهیم یزدخواستی - اسم اصلیش دکتر ابراهیم یزدیه-، ملا ابراهیم یزدخواستی که این اطراف پیش‌نماز بود، صلوات را صِیلِوِیت می‌گفت و نصفش را به انگلیزی صادر می‌کرد، صل علی ماحامِد اَند آل ایز فَمیلی.
مبلغی خنده فرمودیم، حالمان بهتر شد، به میرزاطویل گفتیم به آن پدرسوخته بگو 500 بار بنویسد، هزار بار زیاد است، از شغل شریفش باز می‌ماند...

علت اینکه این تکه از سفرنامه رو برای شما خوندم، به خاطر موضوعی است که من واقعا گفتنش زبونمو می‌سوزونه و پنهان کردنش مغز استخونمو. منظورم موضوع بسیار دردناک اضمحلال هویت ملی ماست. فرهنگ ایرانی و زبان مادری نسل دوم مهاجران، یعنی فرزندان شما، که فکر کردم چون فرصت بهتری پا نخواهد داد، امشب محضر شما رو ضمنا برای مطرح کردن این موضوع هم غنیمت بشمرم.
در کشورهای اروپایی مطالعه‌ای ندارم، اما فقط یک نگاه گذرا به وضع زبان فارسیِ ایرانی‌های مهاجر آمریکا، برای پی بردن به عمق فاجعه کافیست. وجه غم‌انگیز این مشکل، موقعی آشکارتر میشه که توجه کنیم زبان فارسی حتی در جریان ایل‌قارهای گوناگون و دراز‌مدت اعراب و مغول‌ها و ترک‌ها و ترکمن‌ها، هرگز خم به ابرو نیاورد. و اقوام غیرفارس‌زبان محدودۀ جغرافیایی ایران، مازندری، گیلک، آذربایجانی، لر، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، حتی کوچیدگان و کوچانیدگان ارمنی و آسوری، حتی آن‌هایی که به طور مستقیم زیر فشارهای حکومت مرکزی، از سرودن و نوشتن به زبان بومی خود ممنوع بوده‌اند هم، توانسته‌اند با چنگ و دندان دستکم زبان شفاهی خودشون رو حفظ کنند.
اما امروزه متاسفانه باید بپذیریم و در کمال خجلت و سرشکستگی اعتراف کنیم که نسل دوم مهاجران دهۀ حاضر، حتی زبان مادری‌شان را نمی‌دانند. و اگر اقدام عاجلی صورت نگیرد، با این سرعتی که بحران هویت گریبانگیر این نسل بی‌شناسنامه شده، ایران باید میلیون‌ها تن از این فرزندان خود را به کلی از دست رفته تلقی کند.
همینجا بگویم که در این فاجعه، نسل دوم هیچ گناهی ندارد، گناهکار نسل اوّله. امیدوارم تلخی حرفم رو به رُکّ و راستیش ببخشید. گناهکار اصلی، پدرها و مادرها هستند که قبل از بچه‌ها، باید فکری به حال هویت‌شون بکنند. اونا حتی توی محیط خونه هم، به قول آقای اسماعیل فصیح، فارگلیسی اختلاط می‌کنند. یک زبان حرامزاده‌ای که صرف و نحوش فارسی است، لغاتش انگلیسی.
صبح خانوم به آقا نهیب می‌زنه که، بابا هار یاف داره لِید میشه، جابت رو لوز می‌کنی. امروز دیگه چه اِسکیوزی داریم. و آقا خمیازه‌کشان میگه، لیو می اَلون، خیلی دیبرسَم، انگار بلاد پرشه‌ام آپ شده.
واقعا که حال آدمو به هم می‌زنه. من نمی‌دونم بدون فرهنگ و زبان و هویت ملی، اصلا چه جوری میشه زندگی کرد؟ چه جوری میشه سر خود رو بالا گرفت؟ چه جوری میشه توی چشم همسایه نگاه کرد و گفت منهم وجود دارم؟
میشه یک‌هو این یه دونه دندون لق پوسیده رو هم کَند انداخت دور، و به کلی انگلیسی حرف زد. حالا چرا باید فارسی رو با انگلیسی اینجوری مَلغَمه بکنن، فارسی انگلیسی با هم بلغور بکنن؟ چرا هم انگلیسی رو خراب می‌کنند، و هم فارسی رو؟
مگر به همین سادگی میشه یک هویت عمیق چندهزار ساله رو، در عرض چند سال تا پاپاسی آخر باخت؟
میشه به همین مفتی، یک فرهنگ چندهزار ساله رو که اون همه نام درخشان پشتش خوابیده، یک شبه ریخت توی زنبیل آشغال، گذاشت پشت درب که سپور برداره ببره؟
به هر حال، اونچه که می‌خواستم ... اونچه می‌خواستم عرض کنم، این بود.

خدایش بیامرزد

  

محسن قاسمی شاد


یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

بحرین - سرهنگ دکتر عقیلی پور

رژیم خیانت نابخشودنی رژیم گذشته را برای بخشیدن بحرین که لکه ننگی در تاریخ بجا گذاشته عنوان نموده، زیرا خوب می‌داند هیچ ایرانی این سرافکندگی را نمی پذیرد.

اگر ایران بزرگ ما تکه پاره شده، حتی در سلسله مفلوک قاجار قفقاز و افغانستان از ایران جدا شد، پس از سالها جنگ و فداکاری سربازان ایرانی در میدان های جنگ در برابر قدرت برتر نظامی دشمن شکست خوردند، در حالیکه برای اولین بار بحرین این مروارید خلیج فارس را دو دسته روی سینی نقره گذاشته و به دستور اربابان انگلیسی خود تقدیم رژیم اعراب یعنی دشمنان همیشگی ما نمودند، در این هنگام که خطر داخلی نزدیک شده این شرمندگی را علم کرده اند که همبستگی ملی ایجاد نمایند. فراموش نکنیم در شروع انقلاب 1357 آیت الله صادق روحانی در مورد بحرین سخنرانی کرد و بازگشت بحرین را به مام میهن عنوان نمود (درود بر احساسات میهنی او) که یک آخوند بود، ایرانیان در بحرین به جوش آمده و چیزی نمانده بود که شیخ دست نشانده سرنگون شده بحرین به مام میهن برگردد و با نیرنگ و دستور اربابان کنار تایمز موضوع را خاموش کردند.

برای روشن شدن و چگونگی آنچه در این باره گذشته فهرست وار به شرح زیر اشاره ای به آن می شود:

* در دوم مردادماه 1338 پادشاه طی مصاحبه ای گفت : « بحرین مال ماست و جزء لاینفک ایران می باشد فعلاً کسی در آنجا قراردادهایی بسته » این مصاحبه آرزوی فردفرد ایرانیان بود و پادشاه هم به نام یک ایرانی و به نام فرمانفرمای والای کشور ندای ملت را بازگو نمود.

* در 15 آذرماه 1340 شیخ شارجه به تهران آمد، شرفیاب شده و در مورد بحرین محرمانه با شاه مذاکره نمود.

* در 17 دی ماه 1346 وزیر مشاور در امور خارجی امپریالیست کهنه کار از لندن به تهران آمد و درباره استقلال بحرین طی شرفیابی محرمانه مذاکراتی انجام داد.

به دنبال این تماس ها و تبانی امپریالیست ها با مزدوران داخلی ایران، تظاهرات در بازار، دانشگاه ها، مساجد، حوزه های مذهبی و اتوبوسرانی و ... در تهران و شهرستان ها شروع گردید.

اگر پادشاه و دولت حقایق پشت پرده را بی ریا با ملت در میان می گذاشتند و از ناسیونالیست ایرانی مدد می خواستند بطور حتم ملت یکپارچه پشتیبانی خود را از رژیم بر علیه استعمار خارجی و مزدوران داخلی اعلام می کرد.

وقتی ملتی یکصدا از رژیم خود دفاع کند، به هیچ وجه نیروی خارجی نمی تواند از خارج عملیات براندازی را عملی سازد، متأسفانه دولت پنهان کاری نمود و در برابر فشار و تهدید امپریالیسم کهنه کار تسلیم را بر مقاومت ترجیح دادند.

* پادشاه در 11 دی ماه 1347 در مسافرت رسمی به هندوستان طی مصاحبه ای اعلام می دارد : « اگر مردم بحرین نمی خواهند جزء کشور من باشند ایران ادعای خود را پس می گیرد و خواسته اهالی بحرین را می پذیرد. »

این مصاحبه هیچ صحیح نبود مردم بحرین وجود نداشت ساکنان ایرانی بخشی از سرزمین ایران بودند و ایران ادعایی نداشت که پس بگیرد، حق مسلم ایران بود.

* در 8 اسفندماه 1348 پادشاه از اوتانت دبیرکل سازمان ملل خواست درباره بحرین اقدام کند و هر نظری سازمان ملل بدهد ایران می پذیرد.

(باعث کمال تأسف است که کشوری خود پیشنهاد کند قسمتی از خاکش را از او جدا کنند! شاید در تاریخ وجود داشته باشد ولی من در مطالعات کم خود به چنین بخشی برخورد نکردم.)

بجای فرستادن ارتش به ظفار و کشته شدن صدها افسر، درجه دار، سرباز و هزینه میلیون ها دلار از بودجه کشور اگر این نیرو به بحرین می رفت و شکست می خورد و انگلستان بحرین را از ایران جدا می کرد در برابر نیروی قوی و برتر نظامی شکست خورده بودیم و شرمساری نداشتیم نه اینکه از منافع اعراب دفاع کنیم در حالیکه تصور من بر اینست که ملت یکپارچه آماده بود و شکست نمی خوردیم و ارتش قادر بود سرزمین خود را بدست آورده و در برابر فرمانده کل قوا بزرگ ارتشتاران خدایگان فرمانده در منامه رژه برود.

* کمیسیونی در وزارت خارجه تحت ریاست وزیر خارجه برای تهیه مقدمات (بگوئیم بخشیدن بحرین) تشکیل گردید. اعضای کمیسیون عبارت بودند از خلعتبری قائم مقام وزیر، منوچهر ظلی معاون سیاسی، دکتر فریدون زند، همایون سمیعی، صدیق اسفندیاری، ندیم قاسمی، امیر خسرو افشار، دکتر یگانه از سنا، دکتر خوش بین مشاور حقوقی. (عجیب است که مردانی خوشنام ومیهن ستا در میان آنان هستند که متأسفانه شریک جرم شدند.)

* در فروردین ماه 1349 هیئتی از سازمان ملل به بحرین اعزام گردید و ضمن تماس هایی با رؤسای باشگاههای گوناگونی که انگلیس ها تشکیل داده بودند اعلام نظر نمود که مردم بحرین استقلال و جدایی از ایران را خواستارند و این اظهار نظر بکلی بی اساس است زیرا اگر همه پرسی می کردند نتیجه آن برعکس بود.

* در اردیبهشت ماه 1349 وزیر خارجه نظر کمیسیون وزارت خارجه را به تصویب می رساند به غیر از وکلای پان ایرانیست که رأی مخالف دادند بقیه رأی موافق اعلام کردند (گویا مروتی هم غایب بدون اجازه بوده که نمی خواسته رأی مثبت بدهد).

* شیخ نشین قطر از تحت قیمومیت انگلیس اعلام استقلال کرد و ضمن سخنرانی از اقدام پادشاه ایران درصرفنظر کردن از بحرین ستایش نمود.

* سران ایران، پاکستان و ترکیه کنفرانسی در ازمیر ترکیه تشکیل داده و ضمن سخنرانی ها از اقدام پادشاه ایران قدردانی شد.

* در 22 اردیبهشت ماه شورای امنیت سازمان ملل استقلال بحرین و جدایی از ایران را تصویب نمود، دو روز بعد دولت ایران تصویب نامه شورای امنیت سازمان ملل را برای تصویب به مجلس می برد و وزیر خارجه از این اقدام دورانیشانه دفاع می نماید و از 191 نفر حاضر 189 نفر برده وار رأی موافق می دهند، 4 نفر پان ایرانیست ها رأی مخالف داده اند و سپس هفته بعد مجلس سنا به اتفاق آراء به پیشنهاد وزیر خارجه رأی موافق می دهد. (زهی شرمساری که نام همه آنان در تاریخ به بدنامی ثبت خواهد شد).

* در 17 تیرماه اعلامیه مشترک کویت و ایران از این اقدام مشعشانه قدردانی می نماید.

* در 23 مردادماه 1350 شیخ بحرین رسماً تصویب نامه شورای امنیت را دریافت و استقلال خود را اعلام می دارد و پادشاه ایران اولین مقامی در جهان هست که همان روز برای شیخ بحرین تبریک استقلال می فرستد (7 سال قبل از انقلاب 57).

منوچهر سپهبدی به نام سفیر شاهنشاه آریامهر اسلام پناه با هیئتی به بحرین اعزام گردید. و سپس رئیس شورای دولتی بحرین آل خلیفه در مسافرت رسمی وارد تهران شد و مورد استقبال قرار گرفت.

از این پس بین جوانان و مردم و بخصوص ارتشیان مخالفت زمزمه می گشت ولی در آن خفقان سیاسی و محیط وحشتزا هر کس دهانش باز شد او را خفه کردند و تسمه از گرده بقیه کشیده شد.

عالی ترین مقام ارتش شاهنشاهی ارتشبد فریدون جم رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران خایگان فرمانده وقتی در حضور مقامات کشوری مورد خطاب فرمانده کل قوا شاهنشاه قرار می گیرد که می فرمایند « نظر شما درباره اقدام ما در موضوع بحرین چیست؟ » قبلاً جان نثاران مقامات والای کشور روشن بینی، واقع بینی، دورنگری شاهنشاه اسلام پناه را در واگذاری ستوده بودند. ارتشبد جم به شرفعرض می رساند امر فرموده اید که ارتش در سیاست دخالت و اظهار نظر نباید داشته باشد. پادشاه می گویند درست است ولی خود شما شخصاً در مورد کاری که درباره بحرین کردیم چه فکر می کنید؟ در پاسخ به امر شاهنشاه، ارتشبد جم چنین می نویسد :

به شرفعرض رساندم، حال که شاهنشاه نظر باطنی و شخصی مرا سئوال می فرمایند، به شرفعرض می رسانم و آن اینست که یا بحرین جزء خاک ایران در تاریخ بوده و یا بی جهت به آن ادعا داشتیم، تصور می کنم که همه سوابق نشان می دهد که بحرین مانند سایر نقاط جزء خاک ایران بوده است بنابراین به هیچ وجه صحیح نمی دانم که از قسمتی از مردم ایران سئوال شود که می خواهند جزء ایران بمانند یا راه دیگری در پیش گیرند. آنهایی که چنین نظرهایی در بحرین داشته باشند، یاغی هستند و با آنها همان عمل را باید کرد که با یاغیان باید بکنیم، کشورهای خارجی هم حق مداخله در امور داخلی ما نباید داشته باشند.

شاهنشاه که از ناحیه یکایک حضار چیز دیگری شنیده بودند یکه خورده، به من فرمودند : « بکلی مزخرف می گویید » دیگر صحبتی نشد.

تاریخ، ملت، نسلهای آینده و روح کوروش بزرگی که آسوده آرمیده چه قضاوت خواهند کرد؟

  

محسن قاسمی شاد


شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸

راه اندازی دو تارنما در حوزه‌ی ایران‌شناسی

تارنمای ایران‌بوم  (که به کیستی و چیستی ایرانیان می‌پردازد) و تارنمای جشن‌های ایرانی راه‌اندازی شد.

تارنگار تاریخ و ادبیات ایران زمین از این پس به روز نخواهد شد.

نوشتارهای تاریخ و ادبیات ایران زمین را از این پس در تارنماهای یادشده دنبال کنید.

پاینده فر و فرهنگ ایران

بدرود

http://www.iranboom.ir

http://www.iranboom.info

  

محسن قاسمی شاد


شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸

تارنمای دیدبان دریای مازندران با دو نوشتار تازه بروز شد

سعید ملک زاده :  منافع ما در تثبیت رژیم حقوقی کنونی دریاچه مازندران است
عنایت الله رضا:  خزر نام درستی برای دریای شمال ایران نیست

www.maaz.ir

 

*************************

امضا برای حقوق حقه ملت ایران در دریای مازندران 
برای حفظ حقوق ملت ایران در دریای مازندران امضا کنید
برپایه‌ی دو قرارداد 1921(مودت) و 1940(تجارت و برپیمایی)، میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی، پنجاه (50) درصد دریای مازندران متعلق به ایران است.
از آنجا که در دریای مازندران تحدید حدود میان ایران و شوروی به عمل نیامده است، پذیرش سهم کم‌تر از 50 درصد، در حکم تجزیه‌ی ایران است.    امضا کنید

http://maaz.ir/emza/

  

محسن قاسمی شاد


چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸

برگزاری همایش فردای زمین

با «فردای زمین»، آینده‌ی زمین را ببینیم

همایش «فردای زمین»، چهارشنبه، ٢دی‌ماه در دانشگاه علم و فرهنگ برگزار می‌شود. در این همایش پیرامون آن‌چه بر سر زمین و محیط ‌زیستمان آورده‌ایم و آینده‌ای که اگر مراقب نباشیم، برایش رقم خواهیم‌زد، گفت‌و‌گو خواهد شد.

برنامه های همایش:

سخنرانی
دکتر اسماعیل کهرم، دکترای محیط‌زیست طبیعی، مژگان جمشیدی، خبرنگار و فعال محیط‌زیست و مونا قاسمیان


پخش گفتگو و فیلم

پخش گفت‌و‌گویی با دکتر غلامعلی بسکی که خام‌گیاهخوار اند ونیز، فیلم از یادمان تا خاطره که ساخته‌ی فرشید فرجی، مستند‌ساز
نامور کشورمان است، از دیگر برنامه های این همایش خواهد بود.

زمان
این همایش از ساعت١۴ تا ١۶ و‌٣٠دقیقه در تالار دانشگاه علم‌و فرهنگ برپاخواهد بود و باشندگی برای دوستداران رایگان است.

جایگاه
بلوار اشرفی‌اصفهانی، پس از پل همت،‌روبه‌روی تیراژه، خیابان پارک، کوچه‌ی بهار

این همایش به کوشش انجمن فرهنگی بیستون، کانون ایران‌زمین و دیده‌بان یادگارهای فرهنگی ایران، برگزار می‌شود.
  

محسن قاسمی شاد


سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸

شماره جدید هفته نامه طرح نو منتشر شد

همه عالم تن است و ایران دل

 

 

 

 

شماره جدید هفته نامه طرح نو منتشر شد(شماره 59،چاپ تبریز).در این شماره می خوانید:

 

●تحلیلی بر سیاست خارجی شوروی،قضیه آذربایجان:دکتر محمود عبدالله زاده.

●گذری بر معاهدات گلستان و ترکمنچای:محمد حسن کاووسی.

●تبار آریایی آفرینندگان تمدن ایلامی(بر پایه آزمایشهای ژنتیک):سورنا فیروزی.

●از دیاکو تا خوشگذرانی های آستیاگ:فریدون صفری.

●تبارشناسی حاکمیت ملی؛باتاکید بر اندیشه های شیخ محمد خیابانی(بخش یک):سالار سیف الدینی.

●اسلام و مسلمانان از منظر آمریکایی ها:ترجمه هما رحمانی.

●افزایش تبلیغات گسترده گروه های پان ترکیسم در جذب نخبگان آذری:دکتر حمید احمدی.

●زبان ها و گویش های ایرانی:دکتر پرویز ناتل خانلری.

●بررسی شخصیت علمی دکتر رفیعیان:محمد تقی سبکدل.

●شاعران در اندوه ایران (نظامی گنجوی):سرویس ادبی.

●پس برون آمد شه گیتی ز آذربایجان:معرفی ملک الشعرای بهار

●پادشاهان ساسانی آگاه به امر پیامبر اسلام:اصغر حیدری

●چگونه پان ترکیست شدم:طنز

 

... و اخبار و گزارش های علمی،اجتماعی،سیاسی و استانی و چندین مقاله و نوشتار نوین.

  

محسن قاسمی شاد


سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸

نامه دکتر طالع به پیراپزشکان و داروسازان

نامه دکتر طالع به پیراپزشکان و داروسازان

 

نشان پزشکی غربیان یعنی دو مار به هم تنیده که در ایران نیز به کار گرفته می‌شود،‌ نشانی است یونانی که با برداشت نادرست از دانسته‌های ایرانیان کهن و درست برخلاف برداشت ایرانیان از مار  ( اژدها ) ، آن را برگزیده‌اند.

 

ادامه مطلب

  

محسن قاسمی شاد


سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۸

برای حفظ حقوق ملت ایران در دریای مازندران امضا کنید

برای حفظ حقوق ملت ایران در دریای مازندران امضا کنید
  

محسن قاسمی شاد


دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸

برای حفظ حقوق ملت ایران در دریای مازندران امضا کنید

برای حفظ حقوق ملت ایران در دریای مازندران امضا کنید
  

محسن قاسمی شاد


بالای صفحه

تاریخ و ادبیات ایران زمین


آغازه
ایران بوم
جشنهای ایرانی



حکیم ابوالقاسم فردوسی و شاهنامه
سپندارمذ روز بانو
مصدق ابرمرد تاریخ معاصر
دیده بان دریای مازندران
مجله‌ی فروزش
بایگانی
رایانامه
یادمانهای باستانی



شناسایی


ایران بهترین کشور دنیا است این تارنگار را پیشکش به دوستداران ایران و زبان شیرین پارسی می کنم

ارادتمند شما
محسن قاسمی شاد


تاریخ تونلی است به گذشته و پلی است به سوی آینده

نوشتارها ی سودمند


مروری بر تاریخ زبان فارسی
خلیج فارس
Persian not Arabian Gulf
الخلیج ال ع ر ب ی

بایگانی نوشتارها

سد سیوند و تنگه بلاغی
برای چانه زنی فرصت باقی است
پاسارگاد را دریابیم
هنوز فرصت هست
چرا پرونده سد سیوند همچنان گشوده است
هنر هخامنشی تکرار شدنی نیست
بی‌اعتمادی نسبت به میراث فرهنگی
چوب حراج به سرمایه‌های سازمانی نزنید
سد سیوند، برخورد توسعه و فرهنگ
ایران، اسلام و یادمانهای باستانی
منشور کورش بزرگ
کوروش بزرگ از نگاه قرآن کریم


تارنگارهای هم اندیشان

تارنمای آذرگشنسپ
کانون پژوهش‌های ایران‌شناختی
جستار
پایگاه تاریخ و تمدن ایران بزرگ
تاریخ و فرهنگ ایران باستان
کانون پژوهش‌های خلیج فارس
مرکز پژوهشهای کاربردی

بیا تاجهان را به بد نسپریم
کهن دیار
ایرانفرا
فرهنگ نیاکان ما
پارسی سخن بگوییم
سرزمین پارسیان
پایگاه پژوهشی آریابوم

تاریخ, جشن ها و زبان پارسی
فرهنگ ایرانیان باستان
هزاره های پر شکوه
تاریخ ایران باستان
فرهنگ ایران باستان
یک داوطلب در جامعه مدنی ایران

فرهنگستان زبان فارسی
شورای گسترش زبان فارسی
ایران سرای جاوید
پارسی بگو
تاریخ و فرهنگ ایران زمین
خبر گزاری میراث فرهنگی
فر ایران
مترجم پارس
خرده‌گیری
تیرداد
از ریشه ها تا میوه ها
اوباس
ایران نامه
انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش
دالان تاریخ
فرناد
شهربَراز
ایران مانا
جاودانان
روی دیگر تاریخ
تات‌ها
کشورهای پارسی زبان
مردآویج

برگی از یک نوشته



 

هزاره‌های پرشکوه


آتورپاتکان


آذرپادگان

سایت تخصصی برنامه نویسی ایران

هزاره‌هاى پرشکوه

خانه‌یِ زبانِ پارسی سره


 

پیوند تارنگار هم اندیشان

سرزمین جاوید
ققنوس
تاجیکستان بر فرازجهان
روزنامک
زبان شیرین فارسی
دکتر اسلامی ندوشن
انجمن زبان شناسى ایران
آذرپادگان
زبان و ادب فارسی
جام جمشید
زبان فارسی در دنیای ارتباطات
جوجه زبان
ایران وطنم
ایرانیکا
تاریخ و فرهنگ ایران 
گروه+10
تاریانا
تبریزنیوز
ایران ویچ
تیراژه
تارنمای تیراژه
تاریخ و فرهنگ ایران زمین
خلیج پارس
خلیج پارس
فردوسی

 

 

Text Box:

[آغازه| بایگانی | رایانامه | بالای صفحه ]