رژیم خیانت نابخشودنی رژیم گذشته را برای بخشیدن بحرین که لکه ننگی در تاریخ بجا گذاشته عنوان نموده، زیرا خوب میداند هیچ ایرانی این سرافکندگی را نمی پذیرد.
اگر ایران بزرگ ما تکه پاره شده، حتی در سلسله مفلوک قاجار قفقاز و افغانستان از ایران جدا شد، پس از سالها جنگ و فداکاری سربازان ایرانی در میدان های جنگ در برابر قدرت برتر نظامی دشمن شکست خوردند، در حالیکه برای اولین بار بحرین این مروارید خلیج فارس را دو دسته روی سینی نقره گذاشته و به دستور اربابان انگلیسی خود تقدیم رژیم اعراب یعنی دشمنان همیشگی ما نمودند، در این هنگام که خطر داخلی نزدیک شده این شرمندگی را علم کرده اند که همبستگی ملی ایجاد نمایند. فراموش نکنیم در شروع انقلاب 1357 آیت الله صادق روحانی در مورد بحرین سخنرانی کرد و بازگشت بحرین را به مام میهن عنوان نمود (درود بر احساسات میهنی او) که یک آخوند بود، ایرانیان در بحرین به جوش آمده و چیزی نمانده بود که شیخ دست نشانده سرنگون شده بحرین به مام میهن برگردد و با نیرنگ و دستور اربابان کنار تایمز موضوع را خاموش کردند.
برای روشن شدن و چگونگی آنچه در این باره گذشته فهرست وار به شرح زیر اشاره ای به آن می شود:
* در دوم مردادماه 1338 پادشاه طی مصاحبه ای گفت : « بحرین مال ماست و جزء لاینفک ایران می باشد فعلاً کسی در آنجا قراردادهایی بسته » این مصاحبه آرزوی فردفرد ایرانیان بود و پادشاه هم به نام یک ایرانی و به نام فرمانفرمای والای کشور ندای ملت را بازگو نمود.
* در 15 آذرماه 1340 شیخ شارجه به تهران آمد، شرفیاب شده و در مورد بحرین محرمانه با شاه مذاکره نمود.
* در 17 دی ماه 1346 وزیر مشاور در امور خارجی امپریالیست کهنه کار از لندن به تهران آمد و درباره استقلال بحرین طی شرفیابی محرمانه مذاکراتی انجام داد.
به دنبال این تماس ها و تبانی امپریالیست ها با مزدوران داخلی ایران، تظاهرات در بازار، دانشگاه ها، مساجد، حوزه های مذهبی و اتوبوسرانی و ... در تهران و شهرستان ها شروع گردید.
اگر پادشاه و دولت حقایق پشت پرده را بی ریا با ملت در میان می گذاشتند و از ناسیونالیست ایرانی مدد می خواستند بطور حتم ملت یکپارچه پشتیبانی خود را از رژیم بر علیه استعمار خارجی و مزدوران داخلی اعلام می کرد.
وقتی ملتی یکصدا از رژیم خود دفاع کند، به هیچ وجه نیروی خارجی نمی تواند از خارج عملیات براندازی را عملی سازد، متأسفانه دولت پنهان کاری نمود و در برابر فشار و تهدید امپریالیسم کهنه کار تسلیم را بر مقاومت ترجیح دادند.
* پادشاه در 11 دی ماه 1347 در مسافرت رسمی به هندوستان طی مصاحبه ای اعلام می دارد : « اگر مردم بحرین نمی خواهند جزء کشور من باشند ایران ادعای خود را پس می گیرد و خواسته اهالی بحرین را می پذیرد. »
این مصاحبه هیچ صحیح نبود مردم بحرین وجود نداشت ساکنان ایرانی بخشی از سرزمین ایران بودند و ایران ادعایی نداشت که پس بگیرد، حق مسلم ایران بود.
* در 8 اسفندماه 1348 پادشاه از اوتانت دبیرکل سازمان ملل خواست درباره بحرین اقدام کند و هر نظری سازمان ملل بدهد ایران می پذیرد.
(باعث کمال تأسف است که کشوری خود پیشنهاد کند قسمتی از خاکش را از او جدا کنند! شاید در تاریخ وجود داشته باشد ولی من در مطالعات کم خود به چنین بخشی برخورد نکردم.)
بجای فرستادن ارتش به ظفار و کشته شدن صدها افسر، درجه دار، سرباز و هزینه میلیون ها دلار از بودجه کشور اگر این نیرو به بحرین می رفت و شکست می خورد و انگلستان بحرین را از ایران جدا می کرد در برابر نیروی قوی و برتر نظامی شکست خورده بودیم و شرمساری نداشتیم نه اینکه از منافع اعراب دفاع کنیم در حالیکه تصور من بر اینست که ملت یکپارچه آماده بود و شکست نمی خوردیم و ارتش قادر بود سرزمین خود را بدست آورده و در برابر فرمانده کل قوا بزرگ ارتشتاران خدایگان فرمانده در منامه رژه برود.
* کمیسیونی در وزارت خارجه تحت ریاست وزیر خارجه برای تهیه مقدمات (بگوئیم بخشیدن بحرین) تشکیل گردید. اعضای کمیسیون عبارت بودند از خلعتبری قائم مقام وزیر، منوچهر ظلی معاون سیاسی، دکتر فریدون زند، همایون سمیعی، صدیق اسفندیاری، ندیم قاسمی، امیر خسرو افشار، دکتر یگانه از سنا، دکتر خوش بین مشاور حقوقی. (عجیب است که مردانی خوشنام ومیهن ستا در میان آنان هستند که متأسفانه شریک جرم شدند.)
* در فروردین ماه 1349 هیئتی از سازمان ملل به بحرین اعزام گردید و ضمن تماس هایی با رؤسای باشگاههای گوناگونی که انگلیس ها تشکیل داده بودند اعلام نظر نمود که مردم بحرین استقلال و جدایی از ایران را خواستارند و این اظهار نظر بکلی بی اساس است زیرا اگر همه پرسی می کردند نتیجه آن برعکس بود.
* در اردیبهشت ماه 1349 وزیر خارجه نظر کمیسیون وزارت خارجه را به تصویب می رساند به غیر از وکلای پان ایرانیست که رأی مخالف دادند بقیه رأی موافق اعلام کردند (گویا مروتی هم غایب بدون اجازه بوده که نمی خواسته رأی مثبت بدهد).
* شیخ نشین قطر از تحت قیمومیت انگلیس اعلام استقلال کرد و ضمن سخنرانی از اقدام پادشاه ایران درصرفنظر کردن از بحرین ستایش نمود.
* سران ایران، پاکستان و ترکیه کنفرانسی در ازمیر ترکیه تشکیل داده و ضمن سخنرانی ها از اقدام پادشاه ایران قدردانی شد.
* در 22 اردیبهشت ماه شورای امنیت سازمان ملل استقلال بحرین و جدایی از ایران را تصویب نمود، دو روز بعد دولت ایران تصویب نامه شورای امنیت سازمان ملل را برای تصویب به مجلس می برد و وزیر خارجه از این اقدام دورانیشانه دفاع می نماید و از 191 نفر حاضر 189 نفر برده وار رأی موافق می دهند، 4 نفر پان ایرانیست ها رأی مخالف داده اند و سپس هفته بعد مجلس سنا به اتفاق آراء به پیشنهاد وزیر خارجه رأی موافق می دهد. (زهی شرمساری که نام همه آنان در تاریخ به بدنامی ثبت خواهد شد).
* در 17 تیرماه اعلامیه مشترک کویت و ایران از این اقدام مشعشانه قدردانی می نماید.
* در 23 مردادماه 1350 شیخ بحرین رسماً تصویب نامه شورای امنیت را دریافت و استقلال خود را اعلام می دارد و پادشاه ایران اولین مقامی در جهان هست که همان روز برای شیخ بحرین تبریک استقلال می فرستد (7 سال قبل از انقلاب 57).
منوچهر سپهبدی به نام سفیر شاهنشاه آریامهر اسلام پناه با هیئتی به بحرین اعزام گردید. و سپس رئیس شورای دولتی بحرین آل خلیفه در مسافرت رسمی وارد تهران شد و مورد استقبال قرار گرفت.
از این پس بین جوانان و مردم و بخصوص ارتشیان مخالفت زمزمه می گشت ولی در آن خفقان سیاسی و محیط وحشتزا هر کس دهانش باز شد او را خفه کردند و تسمه از گرده بقیه کشیده شد.
عالی ترین مقام ارتش شاهنشاهی ارتشبد فریدون جم رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران خایگان فرمانده وقتی در حضور مقامات کشوری مورد خطاب فرمانده کل قوا شاهنشاه قرار می گیرد که می فرمایند « نظر شما درباره اقدام ما در موضوع بحرین چیست؟ » قبلاً جان نثاران مقامات والای کشور روشن بینی، واقع بینی، دورنگری شاهنشاه اسلام پناه را در واگذاری ستوده بودند. ارتشبد جم به شرفعرض می رساند امر فرموده اید که ارتش در سیاست دخالت و اظهار نظر نباید داشته باشد. پادشاه می گویند درست است ولی خود شما شخصاً در مورد کاری که درباره بحرین کردیم چه فکر می کنید؟ در پاسخ به امر شاهنشاه، ارتشبد جم چنین می نویسد :
به شرفعرض رساندم، حال که شاهنشاه نظر باطنی و شخصی مرا سئوال می فرمایند، به شرفعرض می رسانم و آن اینست که یا بحرین جزء خاک ایران در تاریخ بوده و یا بی جهت به آن ادعا داشتیم، تصور می کنم که همه سوابق نشان می دهد که بحرین مانند سایر نقاط جزء خاک ایران بوده است بنابراین به هیچ وجه صحیح نمی دانم که از قسمتی از مردم ایران سئوال شود که می خواهند جزء ایران بمانند یا راه دیگری در پیش گیرند. آنهایی که چنین نظرهایی در بحرین داشته باشند، یاغی هستند و با آنها همان عمل را باید کرد که با یاغیان باید بکنیم، کشورهای خارجی هم حق مداخله در امور داخلی ما نباید داشته باشند.
شاهنشاه که از ناحیه یکایک حضار چیز دیگری شنیده بودند یکه خورده، به من فرمودند : « بکلی مزخرف می گویید » دیگر صحبتی نشد.
تاریخ، ملت، نسلهای آینده و روح کوروش بزرگی که آسوده آرمیده چه قضاوت خواهند کرد؟